ملا محمد مومن كرمانى
381
صحيفة الارشاد ( تاريخ افشار كرمان - پايان كار صفويه ) ( فارسى )
زجر و سياست مىنمود - بعد از فراغ شكنجه ، به كسان خود مىفرمود كه : چون ملازمان ميرزا ميهمان ماست او را اطعام كنيد . و آن طايفه بىدين ، پارهء گوشت بدن آن بيچاره را به مقراض چيده به دهانش مىدادند - تا اين كه به اين زجر و سياست ، از ظلم آن ظالم ، از اين عالم فارغ - و طاير روحش از بدن آغاز پريدن ، و در گلزار عالم جاودانى مسكن ، و بر شاخسار اشجار آن بوستان نشيمن نمود ، و به فراغبال [ a 55 ] بياسود . و ساير مظلومين و محبوسين را نيز ، از هريك ذخيره و عنادى مىداشت - به زجر و شئامت تمام - او را به شهادت فايز ساخته ، چند نفر را آن ظالم كينهخواه ، به پوست كندن امر ، و اكثرى را به تيغ بىدريغ به قتل رسانيده . و كسانى را كه با آنها ذخيره و عنادى نمىداشتند - بلكه مراعات ديده بود - فراخور حال ، مراعات - اسب و اسلحه و اسباب آنها را تمام گرفته ، به هر نفرى پنج من گندم و دو هزار دينار نفقه ، به جهت اخراجات ، مىداد - و مرخص مىنمود كه به جانب اوطان خود عزيمت نمايند . و چند نفرى كه در هنگامه [ طغيان ؟ ] افاغنه و به قتل رسيدن بندگان سپهسالار ، نيمجانى به سلامت از مهلكه بيرون برده ، فرصت غنيمت دانسته - فرار نموده ، خود را به خدمت بندگان خان والاشان منصور خان ، و عالىجاهان جعفر خان سيستانى و على قلى خان برادرزاده مرحمتشان رسانيده ، از استماع اين حال ، دست و دل خوانين و سركردگان و سپاه نصرتنشان ، از محاربه سرد شده ، هريك به سوگوارى و محنت و تعزيهدارى گرفتار شدند - به تخصيص بندگان على قلى خان كه در ماتم عمّ نامدار بزرگوار ، جامه صبر و شكيبائى را چاك نموده - بر خاك راه غلطان ، و خوناب حسرت از ديده روان ، و از اين مصيبت نالان ، و در روزگار خود حيران و سرگردان بود .